چه جمعه ای... چه غروب غریب و دلگیری
...
چرا سراغی از این جمعه ها نمی گیری؟
مسافری که هنوز و همیشه در راهی!
کجای راه سفر مانده ای به این دیری؟
به پیشواز تو آغوش زندگی جان داد
بیا پیاده شو از این قطار تأخیری...
چقدر پیر شدی روی گونه هایم اشک!
تو سال هاست که از چشم من سرازیر...
چقدر ماندی در بند انتظار ای دل!
شدی شبیه دیوانگان زنجیری...
چقدر شاعر مفلوک! قلبت از سنگ است
چطور از غم دوری او نمی میری...
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱:۴ ب.ظ توسط علی حیدری
|
آزمون علوم چهارم خرداد ماه
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۵:۴۹ ب.ظ توسط علی حیدری
|
فرم ارزیابی پوشه کار اول فروردین و اردیبهشت
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۵:۲۴ ب.ظ توسط علی حیدری
|







